مریم سپهری
بکت می گوید:"بعضی چیزها را نباید فکر کرد. همان هایی که برای آدم عزیزند. یا نه، اصلاً باید آن ها را فکر کرد، چون اگر فکرشان را نکنی خطر این هست که آن ها را یکی یکی در حافظه پیدا کنی. یعنی باید مدتی، یک مدت حسابی فکرشان را بکنی. هر روز و چند بار در روز، تا وقتی که یک لایه لجن رویشان را بگیرد به طوری که دیگرنتوانی از آن رد بشوی."
وقتی چیزی را یادداشت می کنید معنی اش این است که آن را از روی حافظه تان به روی کاغذ منتقل می کنید تا زحمت حمل آن را از مغزتان به کاغذ بسپارید. می گویند وقتی یک فیلم ساز، یک تئاتر ساز، یک نقاش، یک نویسنده و............... اثری پدید می آورند در واقع آن را از خود جدا می کنند این جدا کردن البته با رنج خلاقیت همراه است ولی به آزادی بعدش می ارزد. "آلن کاوالیه" کارگردان بزرگ فیلم بزرگ "ترز" در جایی دربارۀ شکنجه گرانی گفته است که از قربانیان خود عکس می گیرند تا آن ها را از خود بیرون کنند.
راستش را بخواهید این قضیۀ کاهش بودجۀ تئاتر از آن مقوله هاییست که نمی خواستم فکرش را بکنم یا چیزی دربارۀ آن بنویسم ولی به این نتیجه رسیدم بهتر است هر روز و چند بار در روز به آن فکر کنم تا یک لایه لجن روی آن را بگیرد و دیگر نتوانم از آن رد شوم.
حتماً بسیار شنیده اید مرکز هنرهای نمایشی چندیست به ادارۀ کل هنرهای نمایشی تغییر نام و ماهیت داده است. مدت هاست از بسیاری از دست اندرکاران [بهتر است نامی از آن ها نبرم] می پرسم چه فرقی هست بین "مرکز" و "اداره" ؟ و در کمال تعجب می بینم کسی نمی داند. اما آن چه دستگیرم شده این است که یکی از دست آوردهای[؟] مهم آن، زیرمجموعه شدن مرکز هنرهای نمایشی در معاونت هنری وزارت ارشاد است به این معنی که این مرکز در کنار ادارۀ موسیقی و هنرهای تجسمی زیر نظر معاونت هنری فعالیت می کند. اما معنی "زیر نظر" چیست؟ خیلی ساده است: بودجۀ این مرکز دیگر به طور مستقیم به حساب آن واریز نمی شود. وزارت ارشاد، اعتبارات را به معاونت هنری می دهد و این سازمان موظف است بودجۀ مصوب هر یک از زیرمجموعه های خود را بی کم و کاست به آن ها اختصاص دهد. ولی چه شده است که ناگهان این معاونت تصمیم گرفته سه میلیارد از بودجۀ تئاتر کم کند آن هم بدون مشورت یا اطلاع رییس ادارۀ کل هنرهای نمایشی یا مثلاً رییس هیأت مدیرۀ خانۀ تئاتر؟ حسین پارسایی و ایرج راد هم به اندازۀ من و شما شوکه شده اند و در نخستین اقدامشان نامه هایی جداگانه به وزیر ارشاد نوشته اند و طلب یاری کرده اند. جالب است که هیچ معلوم نیست این تصمیم را چه کسی گرفته و با چه هدف یا انگیزه ای؟ بهروز غریب پور در مصاحبه ای با خبرگزاری مهر گفته:"فکرمی کنم هر کس دربارۀ کاهش بودجه تصمیم گیری کرده، به عواقب آن فکر نکرده است.........." [12 آبان 1385]
سؤال این است: آیا دامنۀ اختیارات معاونت هنری وزارت ارشاد آنقدر گسترده است که می تواند قانون مجلس را نقض کند؟ یا خود نمایندگان قانون خودشان را نقض کرده اند؟ هشت ماه پیش مجلس بودجۀ تئاتر کشور را از دومیلیارد و ششصد میلیون تومان به هفت میلیارد و ششصد میلیون تومان ارتقاء داد آن هم با چه مشقتی! یادتان می آید؟ پانصد تن از هنرمندان به رییس جمهور نامه نوشتند، عزت الله انتظامی نامه ای جداگانه به مجلس نوشت، رییس ادارۀ کل هنرهای نمایشی یک نشست مطبوعاتی در اخبار شبکۀ دوی رسانۀ ملی ترتیب داد تا صدایش را به گوش مسئولان برساند، جلسات متعددی با کمیسیون فرهنگی مجلس تشکیل شد و............ تا سرانجام، بودجه افزایش یافت. تازه همین مقدار هم کفاف برگزاری انواع جشنواره ها و رسیدگی به تئاتر شهرستان ها و پژوهش ها و بالاخره اجرا ها را نمی دهد آن وقت از آن کم هم می کنند. صفار هرندی، وزیر ارشاد، اسفندماه 84 وقتی در مراسم آغاز عملیات بازسازی ساختمان مرکزی خانۀ تئاتر شرکت کرده بود، در بخشی از سخنانش گفت:"موضوع مسکن هنرمندان از دغدغه های رییس جمهوری بوده و مقرر شد طرحی از طرف وزارت ارشاد برای سازمان مدیریت و برنامه ریزی وزارت مسکن و شهرسازی در این خصوص تهیه شود."[روزنامۀ ایران 16 اسفند 1384] ما نمی دانیم این طرح تهیه شده یا نه ولی اگر دربارۀ مسکن هنرمندان این همه نگرانی وجود دارد، آیا برای حرفۀ آنان هم فکری شده است؟ آیا آن ها خواهند توانست از راه تئاتر ارتزاق کنند؟ آیا این کاهش بودجه با اطلاع و موافقت وزیر صورت گرفته؟ اگر پاسخ مثبت باشد که جای افسوس است و اگر منفی، باید گفت معلوم نیست در این وزارت خانه و معاونت آن چه می گذرد.
درست زمانی که حرف نگارش قراردادهای تیپ به میان آمده است و به گفتۀ ایرج راد، خانۀ تئاتر بر روی بودجۀ جدید برنامه ریزی کرده، درست زمانی که حرف از تشکیل گروه های تئاتریست، درست زمانی که حرف از پیشرفت تئاتر شهرستان ها پیش می آید، این کاهش بودجه چه معنی دارد؟ تئاتر ما به خودی خود با مشکلات فراوانی دست به گریبان است: کمبود سالن، فرسودگی دستگاه های نور و صدا، بلاتکلیفی تئاتر شهرستان ها، نبود امکانات لازم و برنامه ای مدون برای تحقیق و پژوهش، نبود امنیت شغلی برای هنرمندان و............. دقیقاً زمانی که تئاتر فکر می کند مجلس و دولت با افزایش بودجه، حمایت خود را اعلام کرده اند، چرا باید دوباره به خانۀ اول برگردیم؟ با این رفتار، اندک انگیزه ای را هم که باقی مانده، از تئاتر می گیرند. آیا هدف نهایی همین است؟