تبليغاتX
گروه تئاتر نقشينه
 

 

هنوز چه خانه ها که بایدمان ساخت

مریم سپهری

m.sepehri@naqshineh.net

   قضیه خیلی جالب شده است. گفتند بودجۀ تئاتر کاهش پیدا کرده و حتی حسین پارسایی رییس ادارۀ کل هنرهای نمایشی هم آن را تأیید کرد(10/8/85 خبرگزاری مهر) علاوه بر آن نامه ای به وزیر ارشاد برای پی گیری موضوع نوشت. از طرف دیگر ایرج راد، رییس هیأت مدیرۀ خانۀ تئاتر، هم نامۀ دیگری به وزیر نوشت و بسیاری از هنرمندان و دست اندرکاران از جمله بهروز غریب پور به این کاهش بودجه، اعتراض کردند.(12/8/85 خبرگزاری مهر) عماد افروغ، نمایندۀ مجلس، در گفت و گویی با خبرگزاری مهر (15/8/85) اعلام کرد مجلس، کاهش بودجۀ تئاتر را پی گیری می کند. سید علی هاشمی گیلانی، مشاور معاونت فرهنگی سازمان مدیریت هم در گفت و گویی با همان خبرگزاری علاوه بر این که اعلام کرد وزارت ارشاد باید هدف از کاهش بوجۀ تئاتر را مشخص کند، اضافه کرد:"اعتبارات تئاتر به طورکلی به دو قسمت حمایت از تولیدات تئاتری و بودجۀ عملیاتی برای پرداخت حقوق پرسنل، امور اداری و برگزاری جشنواره های تئاتری، تقسیم می شود که ممکن است این کاهش در بخش تولیدات تئاتری و بر اساس این تقسیم بندی بوده باشد."(15/8/85) پس از اظهار نظرهای اولیه، ماجرا برای مدتی در سکوت فرو رفت و جشنواره هایی برگزار شد از جمله جشنوارۀ تئاتر رضوی و جشنوارۀ تئاتر کودک و نوجوان و آن چه بر روی انواع سایت ها و خبرگزاری ها دیده می شد، پیام های بلند و کوتاه و ریز و درشتی بود که مسئولان مختلف از جمله وزیر، معاون وزیر، رییس ادارۀ کل هنرهای نمایشی و غیره به مناسبت این جشن ها، نوشته بودند و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است. اما در بین این همه، امیر رضا خادم، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس، در حاشیۀ جشنوارۀ تئاتر رضوی، به خبرگزاری ایسنا گفت:" بودجۀ تئاتر و موسیقی در زیر مجموعۀ معاونت هنری تعریف شده است و اضافه کردن یا تغییر ردیف بودجۀ این امور در مجلس شورای اسلامی، کار بسیار دشواری است. حساسیت ها در زمان تعریف مسائل فرهنگی در مجلس شورای اسلامی به حداقل خود می رسد و همواره این موضوع، مورد انتقاد ما بوده است چرا که حداقل 4 درصد بودجۀ کلی به مسایل فرهنگی مانند سینما، تئاتر، موسیقی و غیره اختصاص داده می شود در حالی که این مبلغ، باید حداقل، 25 درصد از بودجۀ کلی را شامل شود.کم ترین بودجه در میان مسایل فرهنگی به سینما، تئاتر و موسیقی اختصاص داد می شود به ویژه این که بیشتر بودجۀ این هنرها، مربوط به هزینه های روزانه و جاری است و به کارهای عمرانی تعلق نمی گیرد تا بتوان مبالغ زیادی برای آن ها در نظر گرفت. این موضوع [کاهش بودجۀ تئاتر] را با وزارتخانۀ مربوطه پی گیری کردیم و آن ها عنوان کردند افزایش بودجه همان مبلغ 7 میلیارد و اندی است. اما این بودجه تنها برای پخش، تولیدیا آموزش تئاتر در نظر گرفته نشده و شامل امور پرسنلی و جاری تئاتر هم است."(به نقل از روزنامۀ اعتماد 11/9/85). آن چه مسلم است اشکال موجود در بودجۀ تئاتر، قبل از تصویب آن در مجلس شورای اسلامی باید در لایحۀ دولت مورد بررسی قرار می گرفته و اکنون تنها کاری که مجلس می تواند بکند، تحقیق دربارۀ چگونه تعلق گرفتن این بودجه از طریق وزارت ارشاد به تئاتر است.

    بگذارید قضیه را بررسی کنیم: نخست می گویند بودجۀ تئاتر افزایش پیدا کرده است و همه خوشحال می شوند بعد می گویند کاهش پیدا کرده، همه اعتراض می کنند سپس توضیح می دهند که خیر کاهش پیدا نکرده بلکه به دلیلی زیر مجموعه بودن تئاتر در معاونت هنری، تصمیم گیری دربارۀ این که همۀ بودجۀ مصوب به تئاتر تعلق گیرد یا خیر، با این معاونت است.از طرف دیگر هم می گویند بخشی از این بودجه، صرف امور پرسنلی می شود و همۀ آن به تولید تئاتر اختصاص ندارد. بوالعجب!! به یاد دارید روزهای تلاش برای بالا بردن بودجه را؟ در آن زمان یکی از اصلی ترین دغدغه های حسین پارسایی، جدا کردن حقوق کارمندان مرکز هنرهای نمایشی و تئاتر شهر و دیگر هزینه های جاری از تولیدات تئاتری بود؟ او که حرف از اعتبار 9 میلیارد تومانی می زد و قصد داشت همۀ آن را صرف تولید تئاتر کند، در مصاحبۀ اخیرش با خبرگزاری مهر (3/9/85) گفته است:"چون صندوق اعتبارات ما در معاونت هنری وزارت ارشاد است، این معاونت، همۀ پرداخت هایی را که بابت بدهی های ما در گذشته تقبل کرده، از این صندوق کسر می کند. ما سال 85 و در این 8 ماه حدود یک میلیارد معوقه های گذشته از سال های 82، 83 و تا پایان 84 را پرداخت کردیم...........................این را هم گوشزد کنم که دستمزد کارکنان هنرهای نمایشی از این بودجه پرداخت می شود."(خبرگزاری مهر 2/9/85)

 

 

 امیر رضا خادم

  

 

 

بهروز غریب پور 

  

 

    سئوال این جاست که ابلاغ بودجه به ادارۀ کل هنرهای نمایشی به چه شکل بوده است؟ آیا شفاهی بوده؟ در غیر این صورت در آن اشاره ای به عملیاتی بودن [هزینۀ پرسنلی] این اعتبار نشده است؟ اگر نشده باشد که وزارت ارشاد یا دقیق تر بگویم معاونت این وزارت خانه، به سلیقۀ خود این تعبیر را از این ابلاغیه کرده. آیا کسی ابلاغیه را تا انتها نخوانده؟ فکر نمی کنید همان وقت و ساعتی که تصمیم گرفته شد مرکز هنرهای نمایشی به ادارۀ کل هنرهای نمایشی تغییر پیدا کند، قسمت مهمی از این نمایش نامه در دولت نوشته شد؟ هنگام تصویب بودجۀ جدید، اخباری که در روزنامه ها و انواع سایت ها دیدیم بزرگ نمایی خبر افزایش بودجه به دو برابر بود. آیا رییس مرکز هنرهای نمایشی می خواست توانایی های خود را به رخ اهالی تئاتر بکشد؟ چرا آن زمان هیچ گپ و گفتی از کم و کیف هزینه شدن این اعتبار نبود؟ جالب این جاست که با پخش ناگهانی خبر کاهش بودجه و نخستین عکس العمل حسین پارسایی و ایرج راد که نوشتن نامه هایی به وزیر ارشاد بود، معلوم شد هیچ کدام از آن ها یا اطلاع درستی از ابلاغیۀ بودجه نداشتند یا تعبیر[؟] درستی از آن. البته حدس سومی هم وجود دارد و آن ترتیب دادن بزرگ نمایی مطبوعاتی دیگری برای رد هرگونه مسئولیت و پاسخ گویی و نگه داشتن انگشت اتهام به سوی وزارت ارشاد است.

    با این اوضاع و احوال معلوم نیست تکلیف دستمزد هنرمندان چه می شود. هنوز سرانجام قراردادهای تیپ مبهم است. هنوز بازیگران و دیگر عوامل اجرای یک نمایش باید برای دستمزدشان با کارگردان، چانه بزنند، هنوز کارگردان بیچاره باید برای برآوردی که از کارش دارد با ادارۀ کل هنرهای نمایشی، چانه بزند. فکرش را بکنید بعد از منسوخ شدن شیوه نامۀ پیشین، خانۀ تئاتر دست نگه داشت تا تکلیف بودجۀ جدید تئاتر مشخص شود و بر مبنای آن، سقف قراردادهای جدید را مشخص کند. بعد از تعیین شدن بودجه، کار بر روی قراردادهای جدید آغاز شد و می گویند به جاهایی هم رسیده بوده است، ناگهان اعتبار تئاتر کاهش پیدا می کند آن هم فقط در بخش تولید. باز هم باید گفت بوالعجب!! این هم تئاتر دیگریست که برسرمان می آورند. آیا می خواهند بگویند "شما در هر شرایطی و با هر دستمزدی کار می کنید. این یک کار نکرد دیگری می کند؟" جا هم که تنگ است و نور چشمی فراوان. آیا در این شرایط حق داریم به بازیگران بگوییم به سمت سریال های تلویزیونی نروید؟ چندی پیش بر روی سایت ایران تئاتر دیدم نظر برخی بازیگران را راجع به حضورِ هم زمان در چند اجرا پرسیده بودند، نظر تخصصی می خواستند دربارۀ تمرکز بر نقش و استراحت کافی!!!! احتمالاً مزاح می فرمودند یا این که از اوضاع تئاتر کشور کاملاً بی اطلاعند! این سایت روز سه شنبه 28 آذر 85 " خبرهای خوش برای خانوادۀ تئاتر کشور" هم داشت: قرار است برای تئاتر، موزه ساخته شود، مجموعۀ تئاتر شهر 2 احداث شود، مجموعۀ تئاتر شهر فعلی، مرمت و بازسازی شود و غیره و غیره و غیره. به نظر شما باید باور کرد؟ یا این که مثل قضیۀ افزایش بودجه فقط جنجال های خبری برای تثبیت موقعیت بعضی کسان است؟  افلاطون می گوید "می توان یک نفر را در ظرف یک ساعت عمل و اقدام بیش تر شناخت تا با یک سال گفت و گو." این جمله البته در کشور ما مصداق های فراوانی دارد که در ضمن، تئاتر را هم شامل می شود. بد نیست در پایان از نیچه هم بگوییم. گوش کنید:"ای فرزانه ترین مردم، بگذارید در این باره سخن گوییم، اگر چه بد باشد. خاموشی بدتر است؛ حقایقی که ناگفته مانند، زهرآگین می شوند. شکسته باد هر آن چه در برابرِ حقایقِ ما شکستنی ست! هنوز چه خانه ها که بایدمان ساخت! [چنین گفت زرتشت ص. 169]

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 13:42  توسط رضا قاضياني  | 

مریم سپهری

 

m.sepehri@naqshineh.com

 

بکت می گوید:"بعضی چیزها را نباید فکر کرد. همان هایی که برای آدم عزیزند. یا نه، اصلاً باید آن ها را فکر کرد، چون اگر فکرشان را نکنی خطر این هست که آن ها را یکی یکی در حافظه پیدا کنی. یعنی باید مدتی، یک مدت حسابی فکرشان را بکنی. هر روز و چند بار در روز، تا وقتی که یک لایه لجن رویشان را بگیرد به طوری که دیگرنتوانی از آن رد بشوی."

    وقتی چیزی را یادداشت می کنید معنی اش این است که آن را از روی حافظه تان به روی کاغذ منتقل می کنید تا زحمت حمل آن را از مغزتان به کاغذ بسپارید. می گویند وقتی یک فیلم ساز، یک تئاتر ساز، یک نقاش، یک نویسنده و............... اثری پدید می آورند در واقع آن را از خود جدا می کنند این جدا کردن البته با رنج خلاقیت همراه است ولی به آزادی بعدش می ارزد. "آلن کاوالیه" کارگردان بزرگ فیلم بزرگ "ترز" در جایی دربارۀ شکنجه گرانی گفته است که از قربانیان خود عکس می گیرند تا آن ها را از خود بیرون کنند.

    راستش را بخواهید این قضیۀ کاهش بودجۀ تئاتر از آن مقوله هاییست که نمی خواستم فکرش را بکنم یا چیزی دربارۀ آن بنویسم ولی به این نتیجه رسیدم بهتر است هر روز و  چند بار در روز به آن فکر کنم تا یک لایه لجن روی آن را بگیرد و دیگر نتوانم از آن رد شوم.

    حتماً بسیار شنیده اید مرکز هنرهای نمایشی چندیست به ادارۀ کل هنرهای نمایشی تغییر نام و ماهیت داده است. مدت هاست از بسیاری از دست اندرکاران [بهتر است نامی از آن ها نبرم] می پرسم چه فرقی هست بین "مرکز" و "اداره" ؟ و در کمال تعجب می بینم کسی نمی داند. اما آن چه دستگیرم شده این است که یکی از دست آوردهای[؟] مهم آن، زیرمجموعه شدن مرکز هنرهای نمایشی در معاونت هنری وزارت ارشاد است به این معنی که این مرکز در کنار ادارۀ موسیقی و هنرهای تجسمی زیر نظر معاونت هنری فعالیت می کند. اما معنی "زیر نظر" چیست؟ خیلی ساده است: بودجۀ این مرکز دیگر به طور مستقیم به حساب آن واریز نمی شود. وزارت ارشاد، اعتبارات را به معاونت هنری می دهد و این سازمان موظف است بودجۀ مصوب هر یک از زیرمجموعه های خود را بی کم و کاست به آن ها اختصاص دهد. ولی چه شده است که ناگهان این معاونت تصمیم گرفته سه میلیارد از بودجۀ تئاتر کم کند آن هم بدون مشورت یا اطلاع رییس ادارۀ کل هنرهای نمایشی یا مثلاً رییس هیأت مدیرۀ خانۀ تئاتر؟ حسین پارسایی و ایرج راد هم به اندازۀ من و شما شوکه شده اند و در نخستین اقدامشان نامه هایی جداگانه به وزیر ارشاد نوشته اند و طلب یاری کرده اند. جالب است که هیچ معلوم نیست این تصمیم را چه کسی گرفته و با چه هدف یا انگیزه ای؟ بهروز غریب پور در مصاحبه ای با خبرگزاری مهر گفته:"فکرمی کنم هر کس دربارۀ کاهش بودجه تصمیم گیری کرده، به عواقب آن فکر نکرده است.........." [12 آبان 1385]

    سؤال این است: آیا دامنۀ اختیارات معاونت هنری وزارت ارشاد آنقدر گسترده است که می تواند قانون مجلس را نقض کند؟ یا خود نمایندگان قانون خودشان را نقض کرده اند؟ هشت ماه پیش مجلس بودجۀ تئاتر کشور را از دومیلیارد و ششصد میلیون تومان به هفت میلیارد و ششصد میلیون تومان ارتقاء داد آن هم با چه مشقتی! یادتان می آید؟ پانصد تن از هنرمندان به رییس جمهور نامه نوشتند، عزت الله انتظامی نامه ای جداگانه به مجلس نوشت، رییس ادارۀ کل هنرهای نمایشی یک نشست مطبوعاتی در اخبار شبکۀ دوی رسانۀ ملی ترتیب داد تا صدایش را به گوش مسئولان برساند، جلسات متعددی با کمیسیون فرهنگی مجلس تشکیل شد و............ تا سرانجام، بودجه افزایش یافت. تازه همین مقدار هم کفاف برگزاری انواع جشنواره ها و رسیدگی به تئاتر شهرستان ها و پژوهش ها و بالاخره اجرا ها را نمی دهد آن وقت از آن کم هم می کنند. صفار هرندی، وزیر ارشاد، اسفندماه 84 وقتی در مراسم آغاز عملیات بازسازی ساختمان مرکزی خانۀ تئاتر شرکت کرده بود، در بخشی از سخنانش گفت:"موضوع مسکن هنرمندان از دغدغه های رییس جمهوری بوده و مقرر شد طرحی از طرف وزارت ارشاد برای سازمان مدیریت و برنامه ریزی وزارت مسکن و شهرسازی در این خصوص تهیه شود."[روزنامۀ ایران 16 اسفند 1384] ما نمی دانیم این طرح تهیه شده یا نه ولی اگر دربارۀ مسکن هنرمندان این همه نگرانی وجود دارد، آیا برای حرفۀ آنان هم فکری شده است؟ آیا آن ها خواهند توانست از راه تئاتر ارتزاق کنند؟ آیا این کاهش بودجه با اطلاع و موافقت وزیر صورت گرفته؟ اگر پاسخ مثبت باشد که جای افسوس است و اگر منفی، باید گفت معلوم نیست در این وزارت خانه و معاونت آن چه می گذرد.

    درست زمانی که حرف نگارش قراردادهای تیپ به میان آمده است و به گفتۀ ایرج راد، خانۀ تئاتر بر روی بودجۀ جدید برنامه ریزی کرده، درست زمانی که حرف از تشکیل گروه های تئاتریست، درست زمانی که حرف از پیشرفت تئاتر شهرستان ها پیش می آید، این کاهش بودجه چه معنی دارد؟ تئاتر ما به خودی خود با مشکلات فراوانی دست به گریبان است: کمبود سالن، فرسودگی دستگاه های نور و صدا، بلاتکلیفی تئاتر شهرستان ها، نبود امکانات لازم و برنامه ای مدون برای تحقیق و پژوهش، نبود امنیت شغلی برای هنرمندان و............. دقیقاً زمانی که تئاتر فکر می کند مجلس و دولت با افزایش بودجه، حمایت خود را اعلام کرده اند، چرا باید دوباره به خانۀ اول برگردیم؟ با این رفتار، اندک انگیزه ای را هم که باقی مانده، از تئاتر می گیرند. آیا هدف نهایی همین است؟

+ نوشته شده در  شنبه 20 آبان1385ساعت 13:4  توسط رضا قاضياني  | 

 

مریم سپهری

m.sepehri@naqshineh.net

 

    "معنای یک گروه بیش از آن است که یک عده دور هم جمع شوند.اعضای یک گروه صاحب یک تقدیر مشترک هستند. در گروه مجموعۀ خلاقیت های یک بازیگر، شناخته می شود و تعادل دیالکتیک بین خلاقیت فرد و گروه وجود دارد. فرد به گروه و گروه به فرد، توان می دهد. خلاقیت گروهی در تمام اجزای تئاتر تأثیرگذار است. ما باید بتوانیم با تشکیل کارگاه ها، نیروهای مولد انرژی تولید کنیم و به آسیب هایی که در شرایط موجود، ما را مضمحل می کند، پاسخ دهیم. فرسایش و ناامیدی دشمن بزرگ ماست. ما باید برای خود پتانسیل ایجاد کنیم تا گروه ها بتوانند خودشان را پیدا کنند."

    سخنان بالا را علی رفیعی در نشست راهکارهای عملی تئاتر، روز 22 مردادماه در خانۀ تئاتر گفته است به راستی چه توصیف پرمعنایی به دست داده در شش خط از آنچه که یک گروه تئاتر می تواند باشد. آیا هرگز در کشور ما چنین گروه هایی شکل خواهند گرفت؟ باز هم بخوانید گفتۀ دیگری از رفیعی را در همان جلسه:"حرف های ما حرف های ناکامی ها و غبطه های روی هم انباشته است. فکر می کنم مدیران و متولیان تئاتر ما نه از سر نادانی و ناآگاهی بلکه آگاهانه، با تشکیل گروه های تئاتری به معنای واقعی کلمه، مشکل دارند و گویی گروه به منزلۀ زنگ خطری برای آنان است..."

    اگر تا به حال به سایت ایران تئاتر، وابسته به مرکز هنرهای نمایشی [بخوانید ادارۀ کل هنرهای نمایشی]، مراجعه کرده باشید، حتماً دیده اید زیر فهرست "بانک اطلاعات" دو عنوان "گروه های نمایشی تهران" و "گروه های نمایشی شهرستان ها" قرار دارند که اگر بر روی آن ها کلیک کنید لیست بلند بالایی از گروه های تئاتری می بینید که حیرت آور است. می دانید این حیرت از چیست؟ از این که این گروه ها، نه رسمیت دارند، نه جا و مکان دارند و نه فعالیت مستمر. دوستی می گفت در ایران همه چیز فقط "شکل" است و "محتوایی" وجود ندارد. یکی از مصداق های این جمله همین گروه های تئاتری ما هستند. این لیست بلند بالا شکل بسیار زیبایی به این سایت دولتی داده است بدون آن که  مرجع آن یعنی ادارۀ کل هنرهای نمایشی، کوچک ترین حمایتی از گروه ها بکند یا حتی قدمی بردارد برای رسمیت دادن به آن ها. ما اهالی تئاتر، این نیاز به داشتن یک گروه را برای خود برآورده کردیم تا بتوانیم در آن رشد کنیم ، کار کنیم و تقدیر مشترک داشته باشیم. جالب است بدانید علی منتظری در یکی از مصاحبه هایش با سایت ایران تئاتر اشاره کرده که مطالبات هنرمندان از 40 سال پیش تا کنون تغییری نداشته است. به این معنا که ما اکنون همان حقوقی را می خواهیم که پیشینیانمان ظرف 40 سال گذشته می خواسته اند! پس در این مدت چه پیش رفت هایی به دست آمده است؟ نکند پس رفت کرده ایم؟ نمی خواهم باور کنم.

    "تئاتر در حال حاضر بیش از هر چیز نیازمند چه اقداماتی از سوی مدیریت آن است؟" این سؤالی است که خبرنگار ایران تئاتر در همان مصاحبه از علی منتظری پرسیده و جواب او چنین است:" مهم ترین اقداماتی که در حال حاضر می تواند به عنوان برنامه های کوتاه مدت و میان مدت پیگیری شود، عبارتند از: 1- توجه به تئاتر شهرستان ها. 2- پیگیری تشکیل گروه های تئاتری.... جمع بندی من این است که تأمین مطالبات هنرمندان، مسئولان و مردم امکان پذیر نیست مگر آن که تئاتر در کشور ما به ارتقاء جایگاه سازمانی دست یابد. فکر می کنم این نوش داروی تئاتر کشور ماست و مباد که پس از مرگ سهراب فراهم شود!"(چهارشنبه 8 شهریور 1385) به راستی چطور می توان مانع یا موانع اصلی و واقعی تشکیل گروه ها را شناخت؟ به ظاهر همه در پی اینند که گروه ها تشکیل شوند خانۀ تئاتر از یک سو، انجمن نمایش از سوی دیگر و شورای راهبردی نمایش هم که برای خود مصوباتی دارد و از رییس مرکز هنرهای نمایشی نیز ضمانت اجرایی این مصوبات را گرفته است. پس مشکل کجاست؟ فکر می کنم مشکل این جاست که ما هنوز هیچ تعریفی برای تئاتر حرفه ای نداریم در نتیجه هیچ تعریفی برای هنرمند حرفه ای و هیچ تعریفی برای گروه حرفه ای. چنان که ایرج راد هم به عنوان مدیر عامل خانۀ تئاتر، بازار تئاتر ایران را آشفته می داند و مدت هاست در بحث کارشناسی برای تعیین قراردادهای تیپ به نتیجه ای نرسیده و این بازار، روز به روز آشفته تر می شود. برایتان می نویسم که هر کدام از مراجع تصمیم گیری چه مصوباتی برای تئاتر کشور دارند و توجه شما را به این نکته جلب می کنم که تا کنون هیچ کدام از این مصوبات به مرحلۀ اجرا نرسیده اند و نمی دانیم که آیا هرگز خواهند رسید یا خیر؟!

   نخست هیأت امنای " انجمن نمایش" که در تاریخ 28 شهریور 85 ، دو مصوبه را برای اجرا به حسین مسافر آستانه - رییس انجمن نمایش- ابلاغ کرد. مصوبۀ اول، ده بند دارد که این جا به سه بند آن اشاره می کنم. بند اول "تقویت جایگاه تئاتر حرفه ای" است. بند ششم  "تدوین شیوه نامۀ پرداخت حق الزحمۀ گروه های نمایشی" و بند هفتم  "تدوین وظایف حرفه ای تالارها و تعیین مدیران هنری هر تالار برای انجام وظایف مربوط". توجه داشته باشید، تنها تالاری که در حال حاضر، مدیر هنری دارد، گارگاه نمایش است که همه می دانیم بدعت آن را خیلی قبل از این مصوبات، آتیلا پسیانی گذاشته است. مصوبۀ دوم چنین است:" هیأت امنای انجمن نمایش کشور مصوب می نماید هیأت رییسۀ انجمن نمایش، همراه با اعلام برنامه های مورد انتظار در مصوبۀ 1 برآورد و تقسیم بندی مالی خود را نیز برای تحقق برنامه های یاد شده اعلام کند." برای این انجمن، آرزوی موفقیت می کنیم.

    و حالا می رسیم به عباس جهانگیریان، رییس شورای راهبردی تئاتر کشور. او در خبری که روز 6 شهریور 85 بر روی خبرگزاری ایسنا مخابره شد، چنین گفته است:" بر اساس این جلسه[جلسۀ سوم شورای راهبردی] تصویب شد هر تالار نمایشی، یک مدیر هنری داشته باشد که این مدیر، بودجۀ مستقل در اختیار داشته باشد و بتواند با گروه های نمایشی وارد قرارداد شود. همچنین مقرر شد تئاتری بودن یا نبودن این مدیر در جلسۀ آیندۀ شورا به رای گذاشته شود." تصورش را بکنید مدیر یک تالار تئاتری، تئاتری نباشد! بوالعجب!!!!!!!!!!!!! اما سایت ایران تئاتر خبر متفاوتی را از همین جلسه مخابره کرد البته با این تیتر که "رییس مرکز هنرهای نمایشی مصوبات شورا را ضمانت می کند". جهانگیریان دربارۀ جایگاه تئاتر حرفه ای به خبرنگار ایران تئاتر چنین گفته است:"تعیین و تعریف جایگاه کارگردان حرفه ای و گروه های حرفه ای و این مسئله که کارگردان و گروه، چه جایگاهی دارند و مرکز هنرهای نمایشی چه بسترهایی باید فراهم کند که کارگردان ها، بدون دغدغه، هر سال یک یا دو اثر را در سالن های تعیین شده، روی صحنه ببرند، از مسائل مطرح شده بود. علاوه بر نگرانی های عنوان شده، تعریف تئاتر حرفه ای با مو سفیدان بود و این که شاید برخورد کمّیِ در این تعریف انجام گیرد و دیگران، پشت در بمانند. از نظر شورا، حرفه ای در درجۀ اول کسی است که زندگی اش از راه فعالیت تئاتر تأمین شود و دوم این که در این سالن ها با آثاری که روی صحنه برده جایگاه خود را میان تماشاگران و اهالی تئاتر و کارشناسان تئاتر، تعیین کرده باشد. این درجۀ هنری یا درجۀ صلاحیت را پیش از شورای راهبردی تئاتر کشور، تماشاگران و اهالی تئاتر به این کارگردان داده اند. ما نیز، همان را ملاک قرار می دهیم. علاوه بر این تئاتر نیمه حرفه ای، غیر حرفه ای و آماتور، به طور موازی تعریف می شوند و برای آن برنامه ریزی خواهیم داشت." بد نیست بدانید کسانی که در این جلسه شرکت داشتند عبارت بودند از حمید سمندریان، علی رفیعی، ایرج راد، بهروز غریب پور، اردشیر صالح پور، حسین پارسایی ، محمد علی خبری، علی اکبر قاضی نظام و محمد بهرامی. پرسشی که این جا وجود دارد این است که آیا در حال حاضر هیچ هنرمندی می شناسید که بتواند از راه تئاتر زندگی اش را بگذراند؟ این هم از آن دایره هایی ست که داریم به دورش می چرخیم! فکر می کنم بهترین راه حل، نزدیک شدن به واقعیت باشد بدین معنا که همه قبول کنیم ما در تئاتر آدم های حرفه ای داریم ولی  تئاتر حرفه ای نداریم.[ این توصیف به جایی است از حسین سلیمی رییس سابق مرکز هنرهای نمایشی که یادش به خیر باد]

    علی رفیعی در همان جلسۀ راهکارهای عملی تئاتر دربارۀ تئاتر حرفه ای چنین گفته است:" تئاتر در آن واحد، بازی، حرفه و هنر است و اگر به وجوه سه گانۀ آن بنگریم در می یابیم حق هیچ یک از این معیارهای سه گانه به درستی ادا نمی شود، البته حرفه به این مفهوم نیست که عضو صنف خاصی بوده یا از امتیازات بازنشستگی برخوردار باشیم، بلکه کسی حرفه ای محسوب می شود که با خلاقیت، فعالیت می کند. اکنون چه کسی را می توانیم به عنوان یک تئاتری حرفه ای معرفی کنیم که ضمن این که از طریق این هنر ارتزاق می کند، الهام بخش و مدرس نسل آینده نیز باشد. تئاتر به معنای زیبای کلمه، بازی است و باید قوانین خود را داشته باشد همچون فوتبال و ... که قوانین خود را دارند." تئاتر ما بارها تا پای قانونمند شدن جلو رفته اما باز به عقب باز گشته و نمونه اش همان شیوه نامۀ دستمزد هنرمندان است که در زمان مدیریت جدید ادارۀ کل هنرهای نمایشی ملغی شد. و قراردادهای تیپ جدید هم بین انجمن نمایش و خانۀ تئاتر در حال رفت و آمد است، می رود و برمی گردد. ایرج راد ابراز امیدواری کرده بود  برای شش ماه دوم سال، این قراردادها آماده باشد ولی هنوز هیچ خبری نیست.

    در پایان باز هم گفته ای از علی رفیعی می آورم دربارۀ حضورش در گروه آرین منوشکین و لذت بودن و کار کردن در گروه و تأثیر آن بر تصمیم گیرندگان. او می گوید:"زمانی که آرین منوشکین آثار بی نظیر خود را روی صحنه برد، وزیر فرهنگ آن زمان، سه انبار پوکۀ فشنگ های زمان ناپلئون را در اختیار او گذاشت و ما که شاگردان او بودیم با فرقان و بیل و کلنگ به معنای واقعی عملگی کردیم. وقتی اولین اثرش را در آن جا، روی صحنه برد، یک رنسانس شکل گرفت. بنابر این ممکن است ما با فقر و فقدان حمایت دولت که وظیفۀ مطلق آن است، کنار بیاییم ولی مهم زمانی است که دولت مردان و فرهنگ مداران ما بپذیرند تئاتر یک ضرورت فرهنگی است. اکنون در تهران هر شب بیش از 1500 تن به تماشای تئاتر می نشینند و این در شهری 15 میلیونی اتفاق می افتد که یک درصد این جمعیت نیز محسوب نمی شود، بنابراین برای هر 250 تن یک سالن تئاتر نیاز است."

    فکر می کنم برای هر تئاتری در ایران این یک آرزوست که گروهش جا و مکانی داشته باشد برای تمرینات مستمر و اجراهای مستمر و رسیدن به آن نتیجه ای که همه باور کنند تئاتر یک ضرورت فرهنگی است. اگر تئاتر بتواند وابستگی خود را به دولت کم و کم تر کند، حتماً خواهد توانست به گروه های خود هویت ببخشد و گروه ها خواهند توانست به تئاتر هویت ببخشند اما آیا این مجوز به تئاتر داده خواهد شد که مستقل باشد؟ شاهین سرکیسیان در تاریخ 12 اسفندماه 1337 نامه ای به شجاع الدین شفا – مشاور فرهنگی دربار وقت – نوشته است. قسمتی از آن را بخوانید:" ... گروه احتیاج به یک اتاق یا سالن نسبتاً بزرگی دارد که در آن جا بتوان یک سکو ساخت. سکو در حدود پنج متر عرض و پنج متر طول و یک متر بلندی باید داشته باشد. این سکو به جای صحنۀ حقیقی می باشد و روی آن تمام تمرین ها را انجام می دهیم. بدین وسیله تمرین هایی که جنبۀ نمایش خواهند داشت در رفتار، بازی و روحیۀ هنرپیشگان تأثیر فوق العاده خوبی می گذارد و برای بازیکن، این طرز کار و تمرین خیلی لازم و مفید است. ضمناً این اتاق یا سالن کاملاً مستقل و همیشه در اختیار گروه باید باشد که افراد بدانند آن جا مثل خانۀ ایشان است و راحت و آزاد هستند و هر وقت بخواهند می توانند تمرین کنند، چه به تنهایی و چه دسته جمعی. لازم به تذکر نیست داشتن یک محل مستقل مخصوص کار تمرین که بازیکن ها بدانند این محل به آن ها تعلق دارد چه قدر تأثیر خوب دارد و چه قدر به پیشرفت و سرعت کار کمک می کند. در این اتاق (سالن) گروه تمام وسایل کار خود را متمرکز خواهد کرد. از قبیل: یک کتابخانه که در آن تمام کتاب های راجع به تئاتر و پیس هایی که به زبان فارسی ترجمه شده اند، جمع آوری شده و برای استفادۀ تمام گروه خواهد بود. البته این کتاب ها و پیس ها را نمی توان یک مرتبه و یک جا خرید ولی هر کدام از افراد گروه موظف می باشد هر موقع که توانستند کتاب یا پیس بخرند و یا آن هایی را که دارند در این کتابخانه بگذارند. یکی از هدف های گروه بالا بردن سطح معلومات افراد می باشد و تنها راه رسیدن به این منظور کتاب است..." [برگرفته از کتاب شاهین سرکیسیان بنیانگذار تئاتر نوین ایران به اهتمام جمشید لایق، غلام حسین دولت آبادی و مینا رحمتی ص 214 و 215 ]

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 13:4  توسط رضا قاضياني  | 

تمامی آینده جبران این اکنون را

مریم سپهری

m.sepehri@naqshineh.net

شما همۀ کسانی که در این زمان و مکان زندگی می کنید حتماً می دانید گشتن و باز گشتن به دور یک دایره در تمامی عرصه های زندگی، عادت ثانویه مان شده است و این ویژگی بارز زمان و مکانی است که ما درآنیم. این مقدمه برای آن است که بگویم می خواهم در فرصت این مقاله از چرخش به دور دایرۀ ITI فاصله بگیرم و از دور به آن نگاه کنم. به یاد این جمله از نیچه می افتم که:"در فرزندانم می خواهم جبران آن را کنم که فرزند پدرانم بوده ام: و در تمامی آینده، جبران این اکنون را!"

 

در انتخاباتی که روز 13 اسفند 1384 برگزار شد و عده ای آن را دموکراتیک و عدۀ دیگری آن را غیر دموکراتیک خواندند، هیأت مدیرۀ تشکیلات (؟) ITI در ایران، به شرح زیر انتخاب شد: قطب الدین صادقی، بهزاد فرهانی، فرشید ابراهیمیان، ناصح کامکاری، دیدار رزاقی، کمال الدین شفیعی، بیژن نوروزی، عباس شادروان رضا موسوی و شخصی به نام جهانگیریان. در رأس این هیأت قطب الدین صادقی قرار گرفت. اگر به یاد داشته باشید در همان زمان هیأت مؤسس این تشکیلات(؟) که عبارت بودند از مریم معترف، محمد رضا خاکی، مسعود دلخواه، محمد یعقوبی و منصور خلج به شدت به این انتخابات اعتراض داشتند و البته مراتب نارضایتی خود را در سه صفحه تنظیم کردند و به مدیریت کمیسیون فرهنگی یونسکو در ایران، ارئه دادند. دلایل این هیأت برای نارضایتی چنین عنوان شده است: اطلاع رسانی ناکافی- نبودن نمایندۀ یونسکو به عنوان ناظر بر انتخابات- کم بودن تعداد کاندیداها- رعایت نشدن مفاد اساسنامه.

 

قطب الدين صادقي

پس از گذشت چند ماه یا به عبارت دقیق تر، روز 28 خرداد ماه 1385 خبری بر روی سایت خبرگزاری مهر قرار گرفت با این تیتر:"سرسنگی عضو کمیتۀ اجرایی ITI جهانی شد" و در آن ضمن مطلع کردن خوانندگان علاقمند به هنر تئاتر از عضویت مجید سرسنگی به همراه 19 تن دیگر از کشورهای مختلف در کمیتۀ اجرایی ITI جهانی، توضیح داده شد که این کمیته، بالاترین مرجع سیاست گذاری و اجرایی این مؤسسه است. و جملۀ پایانی این خبر چنین است:"مؤسسۀ بین المللی تئاتر(ITI) یک تشکل بین المللی وابسته به یونسکو است که با همراهی کشورهای عضو، برای گسترش هنر تئاتر و ارتقای کمی و کیفی آن تلاش می کند." خیلی ساده است، این خبر می خواهد بگوید رییس تشکیلات(؟) ITI در ایران، یک آدم دولتی به نام مجید سرسنگی است. گویا خبرنگار خبرگزاری مهر اوضاع را غیر عادی می بیند و در لید خبری که باز هم همان روز به روی سایت می رود چنین می نویسد:"در حالی که به گفتۀ مسئول روابط عمومی کمیتۀ اجرایی ITI ایران[ناصح کامکاری]، عضویت مجید سرسنگی در کمیتۀ اصلی اجرایی ITI بر اساس روابط پیشین بوده، خود سرسنگی معتقد است که ادارۀ کل هنرهای نمایشی نمایندۀ ITI ایران است." و چند پاراگراف پایین تر چنین نوشته است:"حسین پارسایی، مدیر کل هنرهای نمایشی، نیز با اعلام این مطلب که اجلاس ITI جهانی هر دو سال یک بار برگزار می شود و این انتخابات در نشست اخیر نمایندگان ITI جهانی در فیلیپین برگزار شده، ارائۀ تو ضیحات بیشتر در این باره را به مجید سرسنگی، فرد انتخاب شده و همسفرش در سفر فلیپین، موکول کرد. این در حالی است که مدیر کل هنرهای نمایشی قبل از سفر خود به فیلیپین به خبرگزاری ایرنا اعلام کرده بود به عنوان میهمان در اجلاس ITI شرکت می کند و نمایندۀ ITI نیست." و مجید سرسنگی به خبرنگار مهر گفته است:"تا جایی که من اطلاع دارم، ITI جهانی، انتخابات اخیر ITI ایران را به رسمیت نشناخته و این انتخابات هنوز به تأیید ITI جهانی و یونسکو نرسیده است. بنابراین تا زمانی که انتخابات ITI ایران به رسمیت شناخته نشود، فعالیت های ITI از طریق ادارۀ کل هنرهای نمایشی انجام می شود. مگر این که اسامی این دوستان به عنوان نمایندگان ITI ایران تأیید و اعلام شود." خبرنگار مهر به او می گوید که این موضوع بر خلاف اساسنامۀ ITI جهانی است و طبق این اساسنامه، باید هیأت مدیره، از طریق انتخابات جامعۀ تئاتری انتخاب شوند و سرسنگی چنین پاسخ می دهد:"بر اساس اسناد و مدارکی که من در اختیار دارم، این گونه هم نیست و چون ITI هر کشور نماینده و معرف آن کشور در جهان است، با توجه به ساختار تئاتر ایران، فعلاً ادارۀ کل هنرهای نمایشی نمایندۀ ITI شناخته می شود. البته همۀ گروه های تئاتری امکان عضویت در این نهاد بین المللی را دارند، به طوری که در سفر اخیر ما به فیلیپین، چند گروه به عضویت این نهاد درآمدند." در پایان این خبر، سرسنگی افزوده است که فعلاٌ هیچ تغییری در ساختار ITI ایران رخ نداده است.

 

 

تا اینجا، قضیه به طور خلاصه چنین است که هیأت مؤسس تشکیلات(؟) ITI در ایران، انتخابات هیأت مدیرۀ این تشکیلات(؟) را قبول ندارد و گزارشی منفی از چگونگی برگزاری این انتخابات به نمایندگی یونسکو در ایران ارائه کرده است بنابراین نام هیچ یک از این اعضاء [به طور رسمی یا غیر رسمی]، به دفتر ITI جهانی منتقل نشده است. در همین اثنا حسین پارسایی و مجید سرسنگی به اجلاس جهانی این مؤسسه که امسال در مالی فیلیپین برگزار شد رفتند و سرسنگی را به عنوان رییس این تشکیلات(؟) در ایران معرفی کردند و حق عضویت را هم پرداختند. با این حساب تا دو سال دیگر که دوباره این اجلاس تشکیل شود، سرسنگی در سمت خود[رئيسITI ایران] باقی خواهد ماند. اما............... اما رییس هیأت رییسۀ انتخابات تأیید نشدۀ تشکیلات(؟) ITI در ایران، قطب الدین صادقی، پس از شرکت د رجشنوارۀ فرایبورگ آلمان، به خرج خودش راهی فرانسه می شود تا مجهولاتش دربارۀ ITI را به معلومات تبدیل کند و ببیند " این تعلل پنج سالۀ یونسکو در ایران در روند شکلی گیری این نهاد غیر دولتی به چه دلیل بوده است و از نهادهای مسئول، پاسخ بخواهد."[خبرگزاری مهر- 4/5/85] صادقی که بلافاصله پس از بازگشت از سفر، در جمعی از خبرنگاران حاضر شد، اظهار داشت در دو نشست با جنیفر والپل، دبیرکل ITI جهانی در پاریس، در مورد این مؤسسه تمام اطلاعات لازم را به دست آورده است و متوجه شده تا به حال هم هنرمندان هم خبرنگاران و هم مسئولان تئاتر ایران، اطلاعات درستی دربارۀ ITI ندارند و دچار سوءتفاهم شده اند. او در بخشی از سخنانش گفت:"کمیتۀ ملی یونسکوی ایران هیچ نقشی در شکل گیری و انتخابات ITI ایران ندارد و طبق اساسنامۀ ITI، خانم فراهانی و دکتر توکل نماینده و مسئول یونسکوی ایران در شکل گیری و انتخابات ITI ایران، دخالت بی جا کرده اند. این موضوع توسط دکتر جلالی سفیر ایران در یونسکو نیز تأیید شده است."[خبرگزاری مهر- 4/5/85] او عنوان کرد با وجود آن که به مسعود دلخواه و محمدرضا خاکی به دلیل دخالت بی مورد در انتخابات این تشکیلات(؟)، انتقاد دارد اما بیش از همه به دکتر توکل معترض است به خاطر پنهان کاری در پنج سال اخیر و تعلل در انتخابات هیأت مدیرۀ غیر دولتی ITI. صادقی به دبیر کل جهانی ITI و دکتر جلالی، نمایندۀ ایران در یونسکو شکایت کرده است. او متن فرانسه زبان این شکایت نامه را که با همکاری یک حقوقدان تنظیم شده، به خبرنگاران ارائه کرد و گفت:"تا جایی که اطلاع دارم، این شکایت نامه به دست ایشان رسیده و ITI جهانی از وی توضیح خواسته، اما هنوز پاسخی داده نشده است. من از اشتباهات هر کس در مورد موضوع ITI بگذرم، از اشتباهات و کوتاهی های یونسکوی ایران در جریان شکل گیری ITI ایران، گذشت نخواهم کرد."

 

 

قطب الدین صادقی همچنین اساسنامۀ تنظیم شده به وسیلۀ هیأت مؤسس را زیر سئوال برد و گفت که این اساسنامه وجاهت بین المللی ندارد و لزومی به نوشتن آن نبوده. او به این نکته اشاره کرد که بندی با عنوان آشنایی هیأت مدیره با زبان خارجی به آن اضافه شده که بر اساس یک عقدۀ جهان سومی است!! او در بخش دیگری گفت:"ادارۀ کل هنرهای نمایشی، هیأت مدیرۀ منتخب ITI ایران را فریب داد و با شرکت در اجلاس فیلیپین به حکم آقای پارسایی مدیر کل هنرهای نمایشی، مجید سرسنگی به عنوان دبیر اجرایی ITI ایران معرفی شدو مبلغ دو هزار یورو حق عضویت در ITI را پرداخت کرد." وی ضمن غیراخلاقی و غیردموکراتیک خواندن این رفتار مسئولان، اضافه کرد:"نکتۀ جالب این بود که دبیر کل ITI جهانی به من کاغذی نشان داد که در آن دکتر سرسنگی به معرفی خود و سوابقش پرداخته و خود را احیاء کنندۀ تمام انجمن های هنری ایران دانسته بود که این موضوع مرا بسیار شگفت زده کرد. من در این باره از آقای پارسایی، مدیر کل هنرهای نمایشی توضیح خواهم خواست."

و بالاخره قطب الدین صادقی در مورد راه حل این مسئله گفت که تمام اعضای هیأت مدیرۀ ITI ایران را به دبیر کل جهانی معرفی کرده است و از او خواسته شده تا معرفی این اعضا به صورت مکتوب با تأیید سندیکای غیر دولتی تئاتر ایران که همانا خانۀ تئاتر است، صورت گیرد و حالا این ایرج راد است که به عنوان مدیر عامل سندیکای غیر دولتی تئاتر ایران، باید نامه ای بنویسد و اعضاء را معرفی کند. ولی آیا به نظر شما، خانۀ تئاتر یک سندیکای غیر دولتی است؟ اگر چنین است چرا بودجه اش را از وزارت ارشاد می گیرد؟ آیا در ایران هیچ گروه، مؤسسه یا انجمن تئاتری غیر وابسته به دولت وجود دارد؟ آیا تئاتر ایران به شدت دولتی نیست؟ عجب دایره ای!!!!!!!!!!!!!!

پس دعوا بر سر چیست؟ بگذارید صادقانه بگویم؛ در بین اهالی تئاتر عده ای هستند که بدون هیچ قرارداد نوشته شده ای، به شدت دولتی اند به این معنا که در دورۀ هر مدیری و در هر شرایط سیاسی و اقتصادی، اجراهای داخلی و سفرهای خارجیشان به راحتی انجام می شود. این عده، همیشه ظاهری ناراضی به خود می گیرند تا فرقشان با دیگران خیلی به چشم نیاید. عدۀ دیگری هم هستند که بدون آن که دولتی باشند، بی سر و صدا سفرهای خارجیشان طبق برنامه انجام می شود و اهمیتی هم نمی دهند که در ایران اجرا داشته باشند یا نه و اتفاقاً این عده به همین دلیل معمولاً در ایران اجراهایی دارند که بیشتر به دلیل کنجکاوی مسئولان امر از استقبال جشنواره های خارجی از این گروه هاست. و عدۀ آخری هم هستند که به دلیل کوتاه بودن دستشان از سفرهای خارجی از یک طرف و غیر وابسته بودن به دولت [بر اساس همان قرارداد نوشته نشده]، به شدت با مشکلات تئاتر از جمله بودجه و سالن درگیر هستند و نمی دانم نگاه واقع بینانه چه می تواند باشد آیا این عده تا ابد غرق در مشکلات خواهند بود یا مشکلات حل خواهد شد یا به یکی از دو دستۀ اول و دوم خود را منتقل خواهند کرد. اما ربط این موضوع به ITI چیست؟ متأسفانه در ایران، به دلیل کم بود و نبود امکانات و تقسیم نشدن امکانات موجود به طور عادلانه، ITI تبدیل شده است به یکی از امکانات و راه های مطرح شدن در ایران و اجرا داشتن در خارج از ایران و این امکان تا کنون فقط در دست دولت و عدۀ اول که به دولت وابسته اند، قرار داشت اما حالا عدۀ سوم بر آن شده اند که این امکان را به دست آوردند اما به نظر می رسد راهی را که در پیش گرفته اند، به مقصد نمی رسد.

برمی گردیم به قضیۀ قطب الدین صادقی و بررسی این موضوع که آیا نمی شد حسین پارسایی به عنوان یک آدم دولتی، قبل از سفرش به فیلیپین و اجرای نقشه اش در مورد مجید سرسنگی، جلسه ای تشکیل می داد و از هیأت مدیرۀ ITI که خود را غیر دولتی می داند دعوت می کرد تا به طور مسالمت آمیز این موضوع را با آن ها در میان بگذارد که مثلاً چون حق عضویت ITI را ادارۀ کل هنرهای نمایشی پرداخت می کند، پس نمایندۀ آن هم باید یک آدم دولتی باشد. واضح است که با مخالفت رو به رو می شد ولی چرا او باید از این مخالفت واهمه داشته باشد اگر مدیری باشد که واقعاً خود را دلسوز جامعۀ تئاتری می داند؟ شاید می شد در آن جلسه به نتیجۀ بهتری رسید از موقعیتی که اکنون به وجود آمده. چرا حسین پارسایی همه را در یک عمل انجام شده قرار داد. این تصمیم گیری یک جانبه و تک نفره چه مقدار نزدیک است به فاکتورهایی که یک مدیر لازم دارد تا عهده دار برنامه ریزی برای هنری باشد که گروهی کار کردن و گروهی تصمیم گرفتن از مشخصه های بارز آن است؟ حتماً می دانید که محمد اطبایی، مدیر امور بین الملل ادارۀ کل هنرهای نمایشی در پاسخ به اظهارات قطب الدین صادقی، آن ها را کذب و توهین به مسئولان تئاتر کشور خواند و البته صادقی هم نامه ای در جواب او نوشت. پس از آن محمد یعقوبی هم عکس العمل نشان داد و گفت که سخنان محمد اطبایی، استدلال و منطق درستی در بارۀ ITI ایران ندارد. محمد رحمانیان هم اعلام کرد متنی در پاسخ به صادقی نوشته است که در سایت شخصی خودش آن را درج خواهد کرد. محمد رضا خاکی بار دیگر در صدد غیر دولتی اعلام کردن ITI در ایران برآمد. امیر دژاکام نظراتش را دربارۀ چگونگی انتخاب هیأت مدیره در سایت ایران تئاتر بیان کرد و بسیاری از انجمن های تئاتری شهرستان ها اعتراض هایی کردند و................ دوباره آب برای مدتی گل آلود شد و این جنجال هم مثل همۀ جنجال های دیگر بدون آن که نتیجه و ثمری داشته باشد، فقط به متهم کردن و مقصر نشان دادن یکدیگر انجامید. عجب دایره ای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آنچه مسلم است این قضیۀ اختلاف بر سر ITI ، تمامی نخواهد داشت و هرگز نفعی از آن به کسی نخواهد رسید حتی آنان که پیروزمندانه فکر می کنند در این بازی برنده اند. داستان شریف خدایی را به یاد بیاورید که دولت مستعجل بود. هر چند کسی نتوانست هرگز از واقعیت ماجرا سر دربیاورد یا حتی جلوی سوءاستفاده های مادی او را بگیرد ولی سرانجام در مدتی بسیار کوتاه تر از آن چه فکر می کرد معلق شد و یکی از میراثی که برای تئاتر ایران به جا گذاشت، پنج سال بلاتکلیفی ITI بود. البته شواهد نشان نمی دهند که ITI در این پنج سال می توانست به سرانجامی برسد. و در پایان این مقاله فقط یاد کردن از یک نفر باقی می ماند: ایرج راد، مدیر عامل خانۀ تئاتر که سیاستمدارانه سکوت کرده است. شاید مشعوف شنیدن اخبار خوبی از سوی شهرداری تهران است که به او وعدۀ اتمام ساختمان خانۀ تئاتر را داده اند. نمی دانم او در این خانه به چه چیزی مشغول است؟ عجب دایره ای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 16:40  توسط رضا قاضياني  | 

یک کلونی به نام تئاتر شهر

مریم سپهری

 

m.sepehri@naqshineh.net

   

 روزی که به قول سایت ایران تئاتر برای" وداع با مدیر محبوب روابط عمومی تئاتر شهر" به این مجموعه رفتم دومین شوک ظرف کمتر از 24 ساعت وارد شد. شوک اول که خبر برکناری "مدیر محبوب" بود و شوک دوم نوشته ای بر روی یک مقوا بر روی میز اطلاعات با این مضمون که به غیر از هنرمندان "شاخص"]دیده ایم که شاخص از نظر مدیران تئاتر هنر مندانی هستند که در این سالها بیشتر در تلویزیون دیده شده اند تا بر روی صحنه تئاتر[ و خبرنگاران [البته با کارت خبرنگاری] اگر کسی یعنی یک هنرمند غیر شاخص یا خبرنگاری که احیاناً اصلاً روزنامه اش کارت خبرنگاری صادر نمی کند بخواهد وارد تئاتر شهر شود باید یک کارت شناسایی گرو بگذارد و در ازایش کارت ورود به طبقه ای که می خواهد برود مثلاً طبقۀ دوم برای مراجعه به دفتر رییس یا طبقۀ سوم برای رفتن به کتابخانه را بگیرد. واضح تر بگویم  اگر به شما لطف کردند و کارت ورود به یک طبقه را دادند و احیاناً مچ شما را در طبقۀ دیگری گرفتند، توبیخ می شوید و احتمالاً جریمه تان این خواهد بود که اجازه نخواهید داشت هرگز وارد تئاتر شهر شوید چون این مجموعه در حال حاضر یک کلونی است و وای برکسی که فرمان نبرد.

قضیۀ برکناری مدیر محبوب

 

 

 محمد بهرامي

 

     مدت ها بود حسین پارسایی [تازگی ها متوجه شدم اسم اصلی او منصور است] منصور پارسایی به دنبال بهانۀ دهن پرکنی می گشت برای اخراج محمد بهرامی. بگذارید دقیقاً به شما بگویم از چه زمانی، درست از اردیبهشت سال گذشته. و ماجرا از این قرار بود که به رسول صادقی پیشنهاد کرد جای محمد بهرامی را در روابط عمومی تئاتر شهر بگیرد ولی او قبول نکرد و منصور پارسایی سمت مشاور مطبوعاتی را به وی داد و او را در اتاق روابط عمومی تئاتر شهر مستقر کرد به این امید که شاید کم کم بتواند بهرامی را از در بیرون کند. اما چنین نشد. نه تنها چنین نشد بلکه چنان هم نشد، پارسایی امیدوار بود صادقی در جایگاهی که قرار می گیرد، فیل هوا کند، تا از این طریق به همگان ثابت کند محمد بهرامی آدم بی کفایتی است  اما تنها کاری که صادقی کرد، برگزاری افتتاحیه و اختتامیه و اهدای لوح یاد بود به کارگردانان و خبرنگاران در این شب ها بود که واقعاً تئاتر ایران فقط همین را کم داشت و به دست آورد. تا این که بالاخره منصور پارسایی به سمت بالاتری منصوب شد و به ادارۀ کل هنرهای نمایشی نقل مکان کرد و خبرنگار محبوبش را هم با خود برد. اما.............. اما فکر برکناری این "مدیر محبوب" همچنان ذهن او را مشغول داشته بود. تا این که بالاخره توانست قانونی پیدا کند و بدون در نظر گرفتن تمامی مفاد این قانون، آن را به اجرا گذاشت. همین جا یادآوری می کنم پیدا کردن این قانون، خیلی نزدیک به زمان افزایش بودجه و تصمیم جمعی برای شکل دادن به نوعی تئاتر خاص در کشور است. واضح تر می گویم جمله شاید این بوده باشد:" ما بودجه را افزایش می دهیم شما آن فضایی را بسازید که ما می خواهیم." این جمله را با استناد به گفتۀ حسین پارسایی به افشین هاشمی، می گویم، پارسایی در پی مشکلاتی که برای اجرای نمایش "هتل ایران" برای هاشمی پیش آمد[بخوانید پیش آوردند] به او گفت: "زمان برای اجرای این نمایش مناسب نیست" این ماجرا را برایتان به تفضیل می نویسم ولی فعلاً شما بر روی کلمات "زمان" و "مناسب نیست" مکث بیشتری بکنید.

    حال ببینید نامه ای که از طرف آیت پیمان - مشاور اجرایی معاونت - خطاب به پارسایی آمده چیست:"جناب آقای مدیرکل محترم هنرهای نمایشی، با سلام احتراماً بر اساس قانون منع اشتغال بازنشستگان و در اجرای مصبوبات کمیتۀ ساماندهی وزارت متبوع، به بازنشستگان محترم که به هر نحو در دفاتر و مؤسسات و انجمن های تابعه، اشتغال دارند، اعلام فرمایید طبق مقررات، به اشتغال خویش پایان داده و تسویه حساب نمایند و از تاریخ 1/3/85 به هیچ وجه رابطۀ کاری آنان تداوم نیابد. در صورتی که هر کدام از نیروهای بازنشسته، دارای تخصص ویژه ای باشند که جایگزینی آنان واقعاً مقدور نباشد با تهیه و ارسال گزارش توجیهی مستدل، مراتب را اعلام تا از وزارت متبوع، استعلام گردد. بدیهی است از تاریخ صدور این بخش نامه، هرگونه مسئولیت قانونی اشتغال نیروهای بازنشستۀ فاقد مجوز به عهدۀ مدیران ذی ربط خواهد بود." پارسایی در گفت و گویی با سایت ایران تئاتر در تاریخ 29 اردیبهشت 85 چنین گفته است:" پیرو صدور بخشنامۀ منع به کار گیری بازنشستگان در مشاغل دولتی و رسمی و به منظور پاسداشت سال ها تلاش دلسوزانه، مدبرانه و مؤثر محمد بهرامی در روابط عمومی تئاتر شهر، وی به عنوان مشاور امور رسانه ای ادارۀ کل هنرهای نمایشی منصوب می شود........... استفاده از تجربیات و ارج گذاری به نظر اهالی تئاتر و اصحاب رسانه، باعث انتخاب وی به عنوان مشاور ادارۀ کل هنرهای نمایشی در امور رسانه ای شده است."اگر پارسایی واقعاً به گفته هایش در مورد محمد بهرامی عقیده دارد که او مدیری مؤثر و با تجربه است، خیلی راحت می توانست با نوشتن یک گزارش توجیهی، وی را در سمت خود ابقا کند. اما کاری که او کرد این بود که بهرامی را به سمت مشاور امور مطبوعاتی ادارۀ کل هنرهای نمایشی منصوب کرد آن هم تازه به دلیل ارج گذاری به خواست اصحاب مطبوعات!!! و بهانۀ او این است که ابقای شخص مورد نظر باید شش ماه پیش از بازنشستگی وی درخواست شود در حالی که محمد بهرامی بیش از شش ماه است که از مؤسسۀ اطلاعات بازنشسته شده. یعنی در این شش ماه، پارسایی به این فکر نیفتاده بود درخواست ابقای کسی را بدهد که از او به عنوان مدیری مدبر و مؤثر یاد می کند؟ جای شکرش باقی است پارسایی اذعان کرده اصحاب رسانه میل به ابقای محمد بهرامی دارند و چه چیزی شایستگی یک مدیر روابط عمومی را نشان می دهد جز رضایت خبرنگاران آن حوزه؟ چرا نباید کسی که چنین سابقه ای در پرونده اش دارد به کار خود ادامه دهد؟ آیا جز این است که در این کلونی جایی برای او در نظر گرفته نشده؟ آیا این هم جزو همان سیاست کارت گرو گذاشتن و مجوز عبور گرفتن است؟ واقعاً در تئاتر شهر جای این مدیر روابط عمومی خالی خواهد بود که کمترین کارش این بود که به هنرمند شاخص و غیر شاخص احترام بگذارد.آن روزی که برای وداع با "مدیر محبوب" به تئاتر شهر رفته بودم، برادران پاکدل، مسعود و مهدی هم آمده بودند، ضمن صحبت هایشان با محمد بهرامی به شوخی گفتند: هنگام ورود به تئاتر شهر، کسانی که  در اطلاعات نشسته بودند ما را نمی شناختند، متأسفانه ما هم آنان را نمی شناختیم و با مشکل توانستیم وارد شویم." فکر می کنم باید روی آن مقوا، تعریفی هم از هنرمند "شاخص" آورده شود تا آدم تکلیف خودش را بداند. متأسفم برای این تئاتر متأسفم.

    همۀ ما می دانیم پارسایی هم بالاخره خواهد رفت و آنچه از او باقی خواهد ماند، رفتاریست که در طول دورۀ مدیریتش داشته. آیندگان قضاوت خواهند کرد. همان گونه که از حسین سلیمی به عنوان یک مدیر موفق و از مجید شریف خدایی به عنوان یک مدیر ناموفق یاد می شود. ولی متأسفانه آنچه بیش از همه آسیب می بیند، تئاتر است.

سکوت خبرگزاری ها و روزنامه ها

    به خاطر احتمالات نمی توانم از کلمۀ "همه" استفاده کنم ولی می توانم به جرأت بگویم نود درصد خبرنگاران حوزۀ تئاتر در روز "وداع با مدیر محبوب" در روابط عمومی تئاتر شهر حضور داشتند[پنجشنبه 28 اردیبهشت85] . انتظار می رفت روز شنبه 30 اردیبهشت  خبرها و گزارش های مفصلی از آن روز در خبرگزاری ها و روزنامه ها چاپ شود به خصوص که طوماری هم تهیه و امضا شد. ولی در کمال نا باوری نه در سایت خبرگزاری "مهر" نه در" ایسنا" و نه در روزنامۀ "شرق" که از اصلی ترین روزنامه های کشور است و اتقاقاً داعیۀ حرفه ای بودن هم دارد، کلمه ای چاپ نشد. تنها در روزنامۀ "ایران" در ستون "روی خط خبر" این جمله چاپ شد:"حسین پارسایی مدیرکل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، محمد بهرامی را به عنوان مشاور امور رسانه ای این ادارۀ کل منصوب کرد"  من خیلی خوب می شناسم   بازی هایی را که می شود با انواع خبرها کرد. به نظر شما خبر برکناری بهرامی مهم تر است یا انتصاب او به سمت مشاورامور رسانه ای؟ این سکوت عجیب رسانه ای چه معنایی می دهد ؟ دوستی در همان روز وداع به من گفت فلان خبرگزاری را تهدید کردند و فلان روزنامه را خریده اند. من باور نکردم ولی مثل این که اشتباه کردم می دانید چرا؟ چیزی که برای تهدید کنندگان احتمالی مهم است، کلونی جدید است و هر چه که مانع تشکیل این کلونی باشد کنار گذاشته خواهد شد و برای گذشتن بی سر و صدا از این ماجراها فقط سکوت خبری لازم است و بس. برای آن که جای شک و شبهه ای هم باقی نماند سایت ایران تئاتر خبرهای نسبتاً رمانتیکی در این مورد نوشته است[حتماً می دانید این سایت متعلق به ادارۀ کل هنرهای نمایشی است]. عجب آتشی،  دود این آتش فقط به چشم اهالی تئاتر می رود.

 موقعیت فعلی تئاتر

    برای روشن شدن وضعیت تئاتر کشور بهترین انتخاب نوشتن ماجرای نمایش "هتل ایران" است. قرار بود این نمایش در فرهنگ سرای نیاوران به روی صحنه برود. بر این اساس قراردادی هم بسته شد. گروه این نمایش با هزینۀ خود، دکور را از تئاتر شهر به فرهنگ سرا منتقل کرد، با هزینۀ خود ترکت های نمایش را هم چاپ کرد، دو بنر بزرگ تبلیغاتی یکی در محوطۀ تئاترشهر و دیگری در فرهنگ سرای نیاوران برای اطلاع تماشاگران از شروع اجرای این نمایش، نصب شد. سه روز مانده به آغاز اجرا، ادارۀ کل هنرهای نمایشی   به گروه اعلام کرد مجوز اجرا ندارد. این در حالی بود که نمایش "هتل ایران"، سال 83 در تالار "نو"ی مجموعۀ تئاترشهر به روی صحنه رفته بود و سال پیش از آن هم سه جایزه از جشنواره دریافت کرده بود. در این شرایط، یک ماه تمرین دوبارۀ گروه و هزینه هایی که متحمل شده بودند، معلق ماند.

 اما مسئولان چه پاسخ دادند. محمد علی خبری عضو شورای نظارت و ارزشیابی در گفت و گویی اعلام کرد که این نمایش با مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی هم خوان نیست و نمایش هایی می توانند اجرا داشته باشند که نمایشنامه هایشان چاپ شده باشد. نکتۀ جالب این جاست که اگر از مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی،چنین تفسیری داشته باشیم، بسیاری از نمایش های اجرا شده در این سال ها باید اجرای خود را پس بگیرند چون نمایش نامه هایشان چاپ نشده بوده است. و نکتۀ جالب تر این که نمایش نامۀ " هتل ایران" با هزینۀ مرکز هنرهای نمایشی، خیلی پیش تر از این ها چاپ شده است!!!!!!!!!!!!!!! افشین هاشمی، کارگردان این نمایش در این باره می گوید:" زمان اجرای نمایشمان در تالار نو، این نمایشنامه را به عنوان بروشور به تماشاگران اهدا می کردیم و اتفاقاً آقای خبری یکی از تماشاگرانی بود که این کتاب را به او دادیم و امضای فرهاد مهندس پور هم زیر دستور چاپ آن هست. اگر آقای خبری به کتابخانه شان مراجعه می کردند حتماً این کتاب را می یافتند." شگفتا بر این روزگار!!!!!!!!!!!!!!!!!! شگفتا بر این تئاتر!!!!!!!!!!!!!!!

همین جا بود که منصور پارسایی به افشین هاشمی آن جمله را گفت که "زمان برای اجرای این نمایش، مناسب نیست" و پاسخ کارگردان بیچاره چنین بود:" من به این حرف احترام می گذارم چون می فهمم منافع کلیت تئاتر مهم تر از یک تئاتر است ولی کاش از اول به من گفته بودید! چرا گذاشتید تمرین کنم؟ و هزینه ای که متحمل شدیم چه می شود؟ چرا اطلاعات غلط به مخاطب دادید که این نمایش با مصوبات هم خوانی ندارد؟"                            

    خانۀ تئاتر کجاست که این همه را ببیند و بشنود؟ خانۀ تئاتر کجاست که کاری بکند؟ این از وضعیت شورای نظارت، آن هم از وضعیت قراردادها. ورود و خروج به تئاتر شهر هم که بر اساس "شاخص" بودنمان تعیین می شود. این دیگر چه تئاتریست که برسرمان درمی آورند؟ وضعیت را ببینید:

- ممیزی شدت می گیرد.

- قراردادها با چانه زنی نوشته می شوند.

- ورود و خروج ها کنترل می شوند.

- روابط عمومی تئاتر شهر دیگر جایی برای عموم نیست.

 آیا این ها بهایی است که برای افزایش بودجه پرداخت کرده ایم؟ با ادامۀ این وضعیت، افزایش بودجه فقط برای "خودی" ها کارساز خواهد بود: آنان که اجازه دارند کار کنند و آن طور که می خواهند قرارداد ببندند. چه مدیریت عادلانه ای! چه تئاتر "به روز شده" ای! و تازه ترین خبر این است که منصور پارسایی طی حکمی، رسول صادقی را به عنوان سرپرست روابط عمومی تئاتر شهر منصوب کرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 بخوانید شاملو را:

آه اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

همچون گلوگاه پرنده یی،

هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای باقی نمی ماند.

سالیان بسیار نمی بایست دریافتن را که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است

که حضور انسان

آبادانی است.

هم چون زخمی

همه عمر

خونابه چکنده

هم چون زخمی

همه عمر به دردی خشک تپنده،

به نعره یی

چشم بر جهان گشوده

به نفرتی

از خود شونده،-

غیاب بزرگ چنین بود

سرگذشت ویرانه چنین بود.

آه اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

کوچک تر حتی

از گلوگاه یکی پرنده!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 14:18  توسط رضا قاضياني  |